خرید بک لینک
امشب شب عشق است و شبی مهتابی دیوانگی و سرکشی و بی تابی اشکی به زلال چشمه و حالی خوش همپای ستاره های شب بی خوابی همراه و هم آشیانه تا مقصد صبح با یک غم سرخ ، داغ دردی آبی فرصت چه کم است و راه دریا در پیش باید که برید از عالم مردابی با عشق تو تا بام فل

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 12:34

باران گرفته ام به هوای شکفتنت جاری در امتداد ترک خوردۀ تنت با اشک های حلقه شده پای گونه هايت با دست های حلقه شده دور گردنت من متهم به رابطه با واژۀ توام مظنون به دستکاری گل های دامنت این گرگ و میش وقت طلوع است یا غروب در چشم های نیلیِ مایل به روشنت؟

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 12:34

J

بوي زلف تو...

همان مونس جان است كه بود...

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 15:42

آه ، ای عشق تو در جان و تن من جاری

دلم آن سوی زمان

با تو آیا دارد

ــ وعده ی دیداری ؟

ــ چه شنیدم ؟

تو چه گفتی ؟

ــ آری ؟!

+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 11:45 |

برچسب: ديداري؟, نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 15:42

با چشم هایت حرف دارم می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم از بهار...از بغض های نبودنت از نامه های چشمانم...که همیشه بی جواب ماند باور نمی کنی ؟ تمام این روزهابا لبخندت آفتابی بود امادلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند به راستی عشق بزرگترین آرامش جهان است . + نوشته شده توسط دختر خاطره ها در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 11:45 |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 15:42

زلف تو بلند شاعرانه انبوه نگاهت آهوانه دزدیده نگاه تو مرا کشت آن لحظه که می روی به خانه می ریخت شلال گیسوانت با شانۀ باد روی شانه در کوچه به جز من و تو کس نیست دستی بکشم به موت یا نه؟ بر خنگ خیال من نشستی ای ماه وش عزیزدانه از گردش چشم تو نمانیم ما را چه به گردش زمانه + نوشته شده توسط دختر خاطره ها در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 11:48 |

برچسب: شاعرانه, نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 15:42

تمام قرارهایمان را

روی ساعت مچی ام بسته بودم

تو اما ...

حواست پرت بود

پرتِ پرت

دورِ دور

و من سال هاست دستم بند است

به آمدنت...

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 15:42

الفبا برای سخن گفتن نیست برای نوشتن نام توست اعداد پیش از تولد تو به صف ایستادند تا راز زادروز تو را بدانند دستهای من برای جستجوی تو پیدا شدند دهانم کشف دهان توست ای کاشف آتش در آسمان دلم توده برفیستکه به خنده های تو دل بسته است... + نوشته شده توسط دختر خاطره ها در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 10:19 |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 15:42

شاعر شدن، گناه بزرگی ست! تو را تحویل خودت می دهند و می گویند بفرما و تا آماده شوی بفرمایی انتقام سختی از عشق می گیرند! باید لای مدادها سنگر بگیری پشت کتاب ها گلوله باران شوی و زنی را که دوست داری از خانه ات از قلبت حذف کنی و فقط توی شعرها سراغش را بگیری! + نوشته شده توسط دختر خاطره ها در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 18:48 |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 15:42

این شعر را همین حالا بخوان وگرنه بعدها باورت نمی شود هنگام سرودنش چگونه دیوانه وار عاشقت بودم همین حالا بخوان این شعر را که ساختار محکمی ندارد و مثل شانه های تو هربار گریه می کنم می لرزد هربار گریه می کنم و پیراهن هیچ فصلی خیس تر از بهاری نخواهد بود که عاشقت شدم.... + نوشته شده توسط دختر خاطره ها در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 19:1 |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 15:42

تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم درست مثل همانی که فکر می کردم شبیهِ ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم تو جان شعر منی و جهان چشمانم مباد بی تو جهانی که فکر می کردم تمام دلخوشی لحظه های من از توست تو آنِ آنِ زمانی که فکر می کردم درست مثل همانی که در پی ات بودم درست مثل همانی که فکر می کردم + نوشته شده توسط دختر خاطره ها در پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 12:11 |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 15:42

تنت ...

به دشت گل های وحشی می ماند:

معطر و ناشناخته

بوسه ام ...

هر جا که می نشیند

پروانه ای از خواب می پرد!

+ نوشته شده توسط دختر خاطره ها در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 12:56 |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 15:42

صفحه بندی